RSS

تا بی نهایت کی توان ؟…

خرداد ۱۷

یا رب  در این دنیا  دلم  پوسیده و تنگ  آمده     بس در رهت پوییده ام  جانم  به پایان آمده

جانم فدایت جان و دل ای وای  از سودای دل     “در گل بمانده پای دل ای وای من ای وای دل”

ای وای از  جبر  زمان کی میرسم در آشیان     آسوده باشم در برش بی برزخ و کون و مکان

از لازمان  از لامکان از  بی  نشانها  تا نشان     من از الست و جنتت چیزی نخواهم در عیان

رضوان و جنت  بی رخت چیزی نباشد  در برم     چیزی نگویم در جدل خاموش باشم چون عدم

چون  روی  تو  باشد مرا درد و دوا و مرهمم     از  درد هجرت جان من دیوانه ام دیوانه ام

من محو روی یارم و حیران ز وصف حال خود     حضار  بر سر  میزنند  از کارو  از دعوای خود

دعوی  کجا  آورده ای  از غم  چرا  آکنده ای     از خود خجل باش و برو  شکوه کجا آورده ای

شکوه  کنار یار  من  بس  بی تعقل  باشدت     شکر و  شمار  لطف  او  تا بینهایت بایدت

تا  بی نهایت  کی  توان در  حسن روی  یار من     حقش بجا آورد و گفت از شرح آن شیرین سخن

م.ع زعفرانی

 

Posted by on خرداد ۱۷, ۱۳۹۱ in آگاهی

Leave a comment

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

 
Seo wordpress plugin by www.seowizard.org.